خاطرات سربازی ..::: دوره آموزشی :::.. قسمت دوم
..::: قسمت دوم :::..
.......... یه احساس خاصی داشتم که تا حالا اونو تجربه نکرده بودم . خیلی استرس داشتم . شنیده بودم که در عجب شیر خیلی سخت گیری میشه و از این حرفا ... بعد از چند ساعت در اتوبوس فیلم بی وفا رو گذاشتن ( همون فیلمی که الهام شاکر دوست و حمید گودرزی بازی میکنن ). من که اصلا نفهمیدم که فیلم چی شد . آخه از بس شلوغ بازی در می آوردن بچه ها نفهمیدم چطوری گذشت . متاسفانه بیشتر جاهای دیدنی لرستان تا عجب شیر رو ندیدیم آخه هوا تاریک شده بود و چشم جایی رو نمیدید . هر چی به سمت عجب شیر حرکت میکردیم هوا سردتر میشد ... طبق معمول اصلا توی اتوبوس خوابم نبرد. هر چی سعی کردم که خوابم بیاد نشد که نشد . کلا خودم آدمی هستم که اصلا نمیتونم تو اتوبوس بخوابم چه برسه به اینکه خیلی استرس هم داشته باشی... آخه این اولین باری بود که میخواستم واسه چند ماه از خانه و خانوادم دور بشم.
خلاصه صبح روز سوم دی ساعت 9:30 بود که به عجب شیر رسیدیم. اتوبوس کنار در دژبانی ایستاد و ما یکی یکی پیاده شدیم. هوای خیلی خیلی سرد بود ... تا اون موقع اینجور سرما رو حس نکرده بودم. ما رو وارد پادگان کردن و بعد از حدود یک ساعت معطلی دژبان اومد و گفت همه وسایلاتونو بریزین رو زمین تا وارسی بشن . ما هم همین کارو کردیم . همچنین بهمون گفت که اگه وسایلی مث چاقو، تیغ و غیره دارین رو بهمون تحویل بدین تا بعدا مشکلی واستون پیش نیاد. بعد از وارسی یکی یکی وسایل همه رو جمع کردیم و ما رو بردن توی گردان که بعدا فهمیدم در گردان 4 افتادیم.( خیلی راه پیاده اومدیم تا رسیدیم به گردان 4 ) .
اونجا ما رو به جایی بردن که چند تا میز و صندلی کهنه گذاشته بو د ... یکی یکی مدارکی که قبلا داشتیم رو بهشون دادیم ... بعد بهمون گفتم که باید موهاتونو کوتاه کنین اون هم با شماره 2 . من قبلا از اعزام موهامو با شماره 8 زده بودم ... نمیدونستم که باید یک بار دیگه بزنمشون ... خلاصه ما رو به خط کردن و به آرایشگاه اونجا بردن و بعد یکی یکی موهامونو زدن . جفت آرایشگاه حمام هم بود که بلافاصله رفتیم حمام و موهامونو ( البته چه عرض کنم ... موهی که نبود ، سرمونو ) شستیم ... بعد از حمام ما رو بردم محوطه گردان ...
در محوطه صبحگاهی گردان دوباره مارو به خط کردن و یکی یکی تقیسممون کردن که من افتادم در گروهان یکم. متاسفانه دوستم مهدی افتاد گروهان دوم . خیلی ناراحت بودم که دوست صمیمیم ازم جدا شده بود.
توی گروهان بهمون لباس خاکی ، فرنچ ، لباس گرم ، پوتین ، یغلوی ، پتو ، کیسه انفرادی و ... رو دادن. وسایلا همه نو بودن . خیلی ذوق کردیم که خیلی وسایل دارن بهمون میدن. در گروهانمون 7-8 بهبهانی دیگه مث خودم بودن که بعدا باهاشون آشنا شدم...
از همون روزای اول به عنوان کمک منشی کارمو شروع کردم ... آخه خطم خوب بود و گفته بودن هر کی خطش خوبه بیاد خودشو معرفی کنه ...
ادامه دارد ...
