تبليغاتX
نشانی

نشانی

..::: همیشه آرزوی دیدن تو را دارم :::..

امید عراقی ...

پرنده ...

 

ما دو تا پرنده بودیم ، خونمون رو سقف ابرا

توی آسمون شادی ، بی خیال از فکر فردا

اما یک روز نمیدونم ، که ته افق چه دیدی

که گذشتی از من آسون ، تک و تنها پر کشیدی

توی این راه نرفته ، حالا من موندم و غم

تنم زخمی راهه ، یه دنیا درد و ماتم

رفیق آسمونی به کجا پر کشیدی

غم تنهایی تو چشمام ندیدی

 

با صدای غم گرفته ، توی تنهایی می خونم

اگه رفتی از کنارم ، من به یاد تو می مونم

میدونی از تو جدایی ، برای من خیلی درده

شب و روزم دیگه بی تو ، ساکت و تیره و سرده

تنم زخمی درده ، پرو بالم شکسته

غم تلخ جدایی ، روی قلبم نشسته

رفیق نیمه راهم ، به کجا پر کشیدی

غم تنهایی تو چشمام ندیدی

خواننده : امید عراقی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت   توسط فـــريد  | 

داستان ...

 

چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد میزنیم ؟

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

 سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

 استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

 سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت   توسط فـــريد  | 

مرگ جوانان موتور سوار در بهبهان ...

سلام دوستان عزیز ...
بدون هیچ مقدمه ای مطلبی رو که از وبلاگ  http://www.behbahanmotor.blogfa.com  کپی کردم رو براتون میزارم ...
یاد آوری کنم که نویسنده این وبلاگ دایی من هستن که به یاد " سروش بهاری " پسر دائیم ساختنش ...
لطفا تا اونجا که میتونید اطلاع رسانی کنید ... ممنون

به نام انکه هستی را آفرید

دیر زمانیست که مردم شهر عزیزمان بهبهان با مشکل عظیمی روبرو هستند و هیولای مرگ نوشکفته هایشان رادر خیابانها و کوچه های شهر به سادگی درو میکند. کافیست یک روز در و دیوار شهر را بنگریم تا ببینیم چه تعداد کثیری از عزیزانمان را که روی تخم چشم بزرگ کرده ایم تبدیل به عکسی و خاطره ای بر روی دیوارها شده است که  مراسم سوم و هفتم و چهلم و سالگرد آنها را به مااعلام میکند . مراسمی که شاید برای آنان که دچارش نشده اند تا یک سال قابل توجه باشد ( شاید )ولی خانواده های آن شکوفه ها تا سالها با آن دست به گریبانند و کانون گرمشان تبدیل به سردخانه ای شده که با عکسهای فرزند عزیزشان آرایش یافته است .

و شگفتا و شگفتا که چگونه می توان این معضل را دید و هیچگونه اقدام جمعی جهت کنترل و کاهش آن انجام نداد .

چگونه است که انفولانزای خوکی را با وجود نو بودن آن همه می شناسند و این همه اقدامات پیش گیرنده برای آن انجام می دهند و چگونه است که یک سقوط هواپیما در آن سر کشور باعث می شود که مردم از مسافرت با هواپیما خود داری کنند و در شلوغ ترین ایام مسافرت هر زمان که اراده کنی بتوانی بلیط تهیه کنی چرا که مردم برای حفظ جان خود از هواپیما استفاده نمی کنند و چگونه است که ............... و صد ها و هزاران چگونه دیگر . ولی هیچکس در فکر این نیست که اقدامی اساسی و جدی برای جلو گیری از این معضل بزرگ در این شهر نماید .

مردم شریف بهبهان ! چرا نشسته اید . چرا هیچ کاری نمی کنید . ایا مرگ صدها جوان در طی چند سال اخیر هیچ تلنگری به شما نمیزند و هیچ زنگ خطری را برای شما و برای فرزندانتان به صدا در نمی آورد ؟؟

چه باید کرد ؟ چگونه می توان حرکتی را آغاز کرد که ما شرمنده خود و جوانانمان نباشیم ؟

این حقیر با راه اندازی این وبلاگ می خواهم دری را برای مبارزه با هیولایی به نام مرگ جوانان بهبهانی با موتور سیکلت باز نمایم که حصول آن فقط با همکاری و همفکری شما مردم عزیز بهبهانی امکان پذیر است . همه باید دست به دست هم دهیم . مردم شهری که جوانانش معروف به علم و دانش هستند و به راحتی در دانشگاههای معتبر کشور حرف اول را میزنند  ایا سزاست که دست روی دست بگذارند تا این هیولای نابکار دست در گریبانشان نهد و شکوفه هایشان را پرپر کند .

 هرگز مباد .

بیایید با همدیگر کاری کنیم کارستان . این هیولا را از سر خود باز کنیم . ما می توانیم .ما می توانیم .

خلاصه کلام :

این وبلاگ که بیاد عزیز ترین عزیز از دست رفته مان سروش بهاری افتتاح گردیده است فقط با یاری شمامی تواند به انتشار خود ادامه دهد . هر گونه مطلب و سخن و اقدامی را که نظر دارید برای این آدرس  siroos_bahari@yahoo.com  ایمیل کنید تا آن را در این وبلاگ مطرح کنیم .

همچنین تصمیم بر این است که ارشیوی از عکس جوانانی که بر اثر تصادف با موتور سیکلت از بین ما رفته اند در این وبلاگ بوجود آید تا حداقل بتوانیم آماری داشته باشیم از این بلای خانمان سوز در شهر عزیزیمان .پس لطفاْ با ارسال عکس و مشخصات مورد نظر به ایمیل اینجانب باعث این امر خیر شوید .

از همه وبلاگ نویسان و دارندگان سایتهای مختلف بهبهانی خواهشمند است که لینک این وبلاگ را در وبلاک یا سایت خود قراردهند . متشکرم .  

شعار ما این است: بهبهان همه جوانان خود را می خواهد . همه شان را .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15ساعت   توسط فـــريد  |