جای لبخند اقاقی بين گلهای تو باغچه
گل لبخند تو مونده توی عکسای رو طاقچه
هنوزم عطر تو داره در و ديوارای خونه
حتی گنجشکهای خونه میگيرن بی تو بهونه
چه سکوتی داره خونه بعد گريه های آخر
واسه گرمای نگاهت دل من تنگه مسافر
دل خستم بی قراره، بی قراره توی سينم
نمیخوابه تا که حتی بشه خوابت رو ببينم
کی ميشه وقت رسيدن، وقت ديدار دوباره
روی ماه تو رو ديدن وقت لبخند ستاره
چه سکوتی داره خونه بعد گريه های آخر
واسه گرمای نگاهت دل من تنگه مسافر
..::: گروه آریان :::..
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/02/30ساعت   توسط فـــريد
|
ببینم پسر چرا گریه میکنی ؟
هیچی آقا .
اینجا کلاس اول دبیرستانه ، خجالت بکش ...
دانش آموز با گریه : آخه آقا شما نمی دونید ...
چی رو نمیدونم ؟
آقا من دلم برای مادرم تنگ شده !
همۀ کلاس خندیدند و معلم گفت : چرا ؟ پاشو ، پاشو برو یه آبی به صورتت بزن ...
اصلا می خوای برو پیش مادرت ... !!
باز هم خندۀ کلاس بلند شد ...
اولین روزی هم که به مدرسه رفتم همین طور بودم ... معلم اون روز هم همین حرف ها رو زد ... اون روز مادرم توی حیاط مدرسه بود و من از پنجره نگاهش می کردم ، اما این بار هیچ جا نیست ... هیچ جا ، دو روز پیش مادرم از دنیا رفت . !
همه کلاس در سکوتی سنگین غرق شده بود .
معلم از پنجره نگاهی به حیاط مدرسه کرد و گفت : گریه نکن پسر ، مطمئن باش امروز هم مادرت تو حیاط مدرسه است ...........
+ نوشته شده در شنبه
1388/02/26ساعت   توسط فـــريد
|
این برنامه شامل زندگینامه استاد تقی آصفی شاعر گرانقدر بهبهانی بهمراه
تعدادی از آثار همیشه ماندگار ایشان است. که چند مدت پیش، پیشنهاد ساخت
این برنامه را به یادگار استاد، دوست خوبم صادق آصفی دادم که به دلیل
مشکلات روزانه آنطور که باید پیگیری نشد تا اینکه برخی از اثار ایشان را
از وبلاگ مح شفی تولهی
جمع آوری و بصورت برنامه ای برای موبایل در آورده ام. هستند کسانی که نام
این شاعر گرانقدر را نشنیده اند و آثارشان را نیز ندیده اند. همچنین کلیه
عزیزانی که اشعاری از این شاعر را دارند میتوانند با ارسال به ایمیل و یا
درج در قسمت نظر این وبلاگ ما را در تکمیل کردن این برنامه یاری کنند.
امید است مورد استفاده و موجب شادی روح آن مرحوم قرار گردد.

دانلود
برای نصب برنامه فایل دانلود شده را با کابل یا بلوتوس یا ... به حافظه گوشی انتقال داده سپس از داخل گوشی انرا نصب کنید.
در ضمن کپی برداری در کلیه وبسایت و وبلاگهای بهبهانی مجاز و شرعی، بشر دوستانه ، اخلاقی و... میباشد.
-----------------------
برگرفته از وبلاگ ارگان سیتی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/02/23ساعت   توسط فـــريد
|
پرواز ...

مرغ دريا بادبان هاي بلندش را
در مسير باد مي افراشت !
سينه مي سائيد بر موج هوا،
آنگونه خوش، زيبا
كه گفتي آسمان را آب مي پنداشت !
+ نوشته شده در شنبه
1388/02/19ساعت   توسط فـــريد
|
پرنده ی مهاجر

ای پرنده ی مهاجر ... ای پر از شهوت رفتن
فاصله قد یه دنیاست ... بین دنیای تو و من
تو رفیق شاپرکها ... من تو فکر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ ... من حریص بوی نونم
دنیای تو بینهایت ... همه جاش مهمونی نور
دنیای من یه کف دست ... روی سقف سرد یک گور
من دارم تو آدمکها می میرم ... تو برام از پریا قصه میگی
من توی پیله ی وحشت می پوسم ... برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه ی خاکی در و دیوار شکسته ... آدمهای روستایی با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه اس واسه آلبوم قدیمی ... یا شنیدن یه قصه اس از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه پر وسوسه ، پر غم ... یا مث نفس کشیدن ، پر لذت دما دم
ای پرنده ی مهاجر ... ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره ... روی رخوت تن من
مثل یک پلنگ زخمی ... پر وحشت نگاهم
می میرم اما هنوزم ... دنبال یه جون پناهم
نباید مثل یه سایه ... زیر پاها زنده باشی
مثل چتر خورشید باید ... روی برج دنیا باشی
+ نوشته شده در جمعه
1388/02/11ساعت   توسط فـــريد
|
دور ميشم از تو آروم ... مثل گذشتن از خواب
آرومتر از پروازه ... يه شبنم زير آفتاب
آروم مثل نسيمی ... که ميگذره از چمن
ميگذرم از کنارت ... همدم محبوب من
دور ميشم از پيش تو ... آهسته اما خسته
حالا که بوسه ی خواب ... روی چشات نشسته
حالا میرم که مهتاب ... اسم تو رو صدا کرد
دست پر از تمنات ... دست منو رها کرد
سياه ترين خاطره ... تو قصه ی تو بودم
تو شعله ور تر از عشق ... من از سرما سرودم
تو جلوه ی طلوعی ... ای همصدای خوبم
منو به سايه بسپار ... من همدم غروبم
آروم ميرم مبادا ... رفتنمو ببينی
با چشمای پر از اشک ... سر راهم بشينی
ديگه وقتي نمونده ... تو دل اين شب تار
ميسپارمت به خاطر ... برای آخرين بار
سياه ترين خاطره ... تو قصه ی تو بودم
تو شعله ور تر از عشق ... من از سرما سرودم
توجلوه طلوعي ... ای همصدای خوبم
منو به سايه بسپار ... من همدم غروبم
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/02/07ساعت   توسط فـــريد
|
استاد تقی آصفی ، گنجینه ی فراموش شده ...

تقی آصفی(حمید) فرزند مرحوم حاج نصرالله، در تاریخ 31 فروردین 1319 در بهبهان چشم به جهان گشود . دوره های تحصیلی تا اخذ دیپلم را در بهبهان گذراند و آذرماه 1340 به تربیت معلم آبادان رفت و با خروج از آن در خردادماه 1341 در آموزش و پرورش بهبهان استخدام شد. مهرماه 1345 در رشته ی علوم سیاسی دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران مشغول تحصیل شد و در بهمن ماه 1349 با مدرک لیسانس علوم سیاسی از این دانشگاه فارغ التحصیل گشت.21 سال و 7ماه در آموزش و پرورش خدمت کرد و کمتر کسی از دانش آموزان آن دوره است که با نام تقی آصفی آشنایی نداشته باشد.
وی یکی از فعالین مبارزات انقلابی بود و از تهران، جزوه، کتاب و نوارهای سخنرانی با خود به بهبهان می آورد و با شناسایی از طرف ساواک و دستگیری های پی در پی و شکنجه های روحی-روانی آن زمان، مشکلات روحی وی آغاز شد. درس هایی که در مدارس بهبهان به تدریس آنها اشتغال داشت را بصورت شعر در می آورد و به دانش آموزان میداد که آوازه ی شعر کودکانه ی"محمد امین" وی که شرح زندگانی پیامبر اسلام(ص) بود، به خارج از بهبهان نیز رفت و خصوصا میان کودکان سینه به سینه منتقل شد. تقی آصفی،در کنار تدریس، از بیان مسائل سیاسی روز کشور نیز غافل نبود و همین مساله محبوبیت روزافزون وی میان دانش آموزان و ناراحتی برخی از مسئولین را به همراه داشت.
بدلیل همین مسائل و اشعاری که ایشان در روزنامه های کیهان و اطلاعات آن زمان به چاپ می رساند و خصوصا شعری که در هجو اداره برق آن زمان بهبهان سرود و محبوبیت بیش از پیش وی سبب شد، بهانه ای شود جهت انتقام افرادی که دل خوشی از او نداشتند و با اجیر کردن یکی از دانش آموزانش، شب هنگام و به بهانه ی پرسیدن سوال درسی، ضربه ای به سر او وارد کردند که این ضربه ناراحتی شدید اعصابش را سبب شد که گرچه با بهبودی نسبی، اما تا پایان عمر با آن درگیر بود. مردم بهبهان، تقی آصفی را با نام کتاب شعر محلی اش "مَح شِفی تولِهی" می شناسند در صورتی که وی، علاوه بر این کتاب، اشعار منتشر نشده ی زیادی دارد که اکثرا نیز در دهه ی 40 و 50 سروده شده است، اما همچنان زیبایی و تازگی خود را حفظ کرده است؛ اشعار ایشان بیشتر جنبه ی اجتماعی دارد و در شعرهایش سعی بر آن داشته که نکته ای اجتماعی را بیان دارد و نتیجه گیری از مجموع شعر داشته باشد.
اقدامات بزرگی که ایشان با مشارکت بزرگان فرهنگ و ادب بهبهان انجام داده اند، خصوصا همکاری با استاد محمد حسین مرتب، گنجینه ای ارزشمند را پدید آورده که بعلت بیماری ایشان، در آن زمان به چاپ نرسید و گرد روزگار بر آن نشسته. اما متاسفانه با همه ی این اقدامات و محبوبیت روز افزون تقی آصفی، حتی با وجودیکه ایشان سلامتی خود را بخاطر بیان مشکلات و خواسته های بر حق مردم به خطر انداخته و از دست دادند، کمتر کسی بود که از او یادی کند. تقی آصفی، گنجینه ای فراموش شده در شهری بود که به آن عشق می ورزید و همچون بسیاری دیگر از مفاخر این شهر، به فراموشی سپرده شد تا پس از مرگ دوستدارانشان زبان حالشان شوند که : تا که بودیم نبویم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی / تا که رفتیم همه یار شدند / خفته ایم و همه بیدار شدند / قدر آیینه بدانیم که هست / نه در آن وقت که افتاد و شکست. ( اما برای کسانی که به استاد عشق می ورزیدند و اما از احوالش بی اطلاع بودند ) .
استاد تقی آصفی در این اواخر، با 69 سال سن بینایی خود را از دست داده بود. تا آخرین لحظه ی عمرش، علاقه ای وصف ناپذیر به شعر محلی بهبهان داشت و با شنیدن اشعار خودش بغض میکرد و آرام و شکسته شکسته زمزمه میکرد و بعد ... سکوت میکرد و گوشه ی چشمش خیس می شد . اشعار دیگر شاعران محلی سرا را که میشنید و از سن و احوالات آنها جویا میشد، تبریک و احسنت میگفت که هنوز هستند کسانی که دغدغه این زبان و فرهنگ آن را دارند . به تمامی دستگاه های موسیقی مسلط بود و با شنیدن یک شعر، بی درنگ آهنگ سازی می کرد و با خود زمزمه می نمود. تقی آصفی، لیانس علوم سیاسی، دبیر بازنشسته ی آموزش و پرورش، شاعر محلی گوی بهبهانی، 31فروردین 1319 متولد شد و 27 فروردین 88،فقط 4 روز مانده به روز تولدش از دنیا رفت...
همانند یار شفیق و دیرینه اش مرتب که او هم 69 ساله بود و رفت….همانند سید محمد سید که او هم 69 ساله بود و رفت..
روحشان شاد و یادشان گرامی باد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/02/02ساعت   توسط فـــريد
|