تبليغاتX
نشانی

نشانی

..::: همیشه آرزوی دیدن تو را دارم :::..

استاد تقی آصفی ...

در گذشت استاد گرامی ، تقی آصفی رو به همه ی

  مردم شریف بهبهان تسلیت عرض میکنم ...

..::: روحشون شاد و یادشون گرامی باد :::.. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت   توسط فـــريد  | 

محمود طیب ...

 من

بی نهایتِ خاموشی ام

و تو

یک سکوت محض!

سکوت محض

فریادِخاموشی است!

 

شعر از آقای ( محمود طیب ) ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت   توسط فـــريد  | 

چقدر ثروتمنديم ... !

هوا بد جوري توفاني بود و آن پسر و دختر كوچولو حــسابي مچاله شده بودند . هر دو لباس هاي كهنه و گشادي به تن داشتند و پشت در خانه مي لرزيدند . پسرك پرسيد : « ببخشيد خانـــم ! شما كاغذ باطله دارين ؟ » كاغذ باطله نداشتم و وضع مالي خودمان هم چنگي به دل نمي زد و نمي توانستم به آنها كمك كنم . مي خواستم يك جوري از سر خودم بازشان كنم كه چشــــمم به پاهاي كوچك آنها افتاد كه توي دمپايي هاي كهنه كوچكشان قرمز شده بود .

گفتم : « بيايين تو يه فنجون شير كاكائوي گرم براتون درست كنم ». آنها را داخل آشپز خانه بردم و كنار بخاري نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند . بعد يك فنجان شير كاكائو و كمي نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم . زير چشمي ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالي را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد . بعد پرسيد : « ببخشين خانم ! شما پولدارين ؟ ».

نگاهي به روكش نخ نماي مبل هايمان انداختم و گفتم « من اوه ... نه ! ». دختر كوچولو فنجان را با احتياط روي نعلبكي آن گذاشت و گفت : « آخه رنگ فنجون و نعلبكي اش به هم ميخوره ».

آنها در حالي كه بسته هاي كاغذي را جلوي صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند ، رفتند .

فنجان هاي سفالي آبي رنگ را برداشتم و براي اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم . بعد سيب زميني ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم . سيب زميني ، آبگوشت ، سقفي بالاي سرم ، همسرم ، يك شغل خوب و دائمي ، همه ي اينها به هم مي آمدند . صندلي ها را از جلوي بخاري برداشتم و سر جايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم .

لكه هاي كوچك دمپايي را از كنار بخاري ، پاك نكردم . ميخواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندي هستم .

همه ي ما اغلب يادمان ميرود كه چقدر ثروتمنديم ...

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/15ساعت   توسط فـــريد  | 

سیاوش شمس ...

سلام دوستان عزیزم... خوبین ؟

واسه این پست میخوام یک آهنگ بسیار زیبا رو از سیاوش شمس براتون بزارم... به نظر من که آهنگ خیلی قشنگیه ...

این آهنگ رو به پسر خاله عزیزم که دیروز عروسیش بود ، تقدیم میکنم . ایشالا که خوشبخت بشن...


امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد ...

 

دانلود موزیک

 

دیروز دستامون دور از هم ... تنها ، از هم جدا

امروز یک عشق بی پایان ... آغاز ماست ، ای هم صدا

 

دیروز قصه مون رویا بود ... ما گم ، ما سرگردون

امروز با تو آغوش هم ... پر میگیریم ای مهربان

 

دنیای ما با هم ... زندگی می سازه

دو پرنده ... یه پروازه

لب های ما با هم ... دنیای پر خواهش

بوسه هامون ... آغاز عشق

لب های ما ... یه دنیا خواهش

بوسه هامون ... آغاز عشق

 

دیروز پوچ و بی معنا بود ... تاریک بی انتها

امروز ما تو چشمای هم ... زنده می شیم با هر نگاه

دیروز ذره های امید ... خاموش در ذهن ما

امروز قطره های موندن ... جون می گیرن در بین ما

 

دنیای ما با هم ... زندگی می سازه

دو پرنده ... یه پروازه

لب های ما با هم ... دنیای پر خواهش

بوسه هامون ... آغاز عشق

لب های ما ... یه دنیا خواهش

بوسه هامون ... آغاز عشق

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت   توسط فـــريد  |