تبليغاتX
نشانی

نشانی

..::: همیشه آرزوی دیدن تو را دارم :::..

حکایت ...

حکایت

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است . به نظر رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد . بدین خاطر ، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت . دکتر گفت برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان شنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد . این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو :

ابتدا در فاصله ی 4 متری او بایست و با صدای معمولی مطلبی را به او بگو . اگر نشنید همین کار را در فاصله ی 3 متری تکرار کن . بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد . آن شب ، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود . مرد به خودش گفت که الان فاصله ی ما حدود 4 متر است . بزار امتحان کنم .

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید : عزیزم شام چی داریم ؟ جوابی نشنید . بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید :  عزیزم شام چی داریم ؟ باز هم پاسخی نشنید . باز هم جلوتر رفت و از وسط حال که تقریبا 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت ، گفت : عزیزم شام چی داریم ؟ باز هم جوابی نشنید . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید . سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابی نیامد . این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر به همسرش گفت : عزیزم شام چی داریم ؟ زنش گفت : مگه کری ؟؟!!! برای پنجمین بار میگم : خوراک مرغ !

نتیجه اخلاقی :

مشکل ممکن است آنطور که ما همیشه فکر میکنیم در دیگران نباشد و شاید در خود ما باشد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت   توسط فـــريد  | 

آهنگ زیبای تقدیر از شادمهر عقیلی ...

سلام دوستان عزیز... خوبین ایشالا ... واسه این پست آهنگ بسیار زیبای تقدیر از شادمهر عزیز رو برای دانلود قرار دادم ... خیلی خیلی آهنگ زیبا و قشنگیه ... امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد ...

دانلود موزیک تقدیر ...

 

تقدیر

 

باید تو رو پیدا کنم ... شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی ... تقدیر بـــی تقصیر نیست

با اینکه بی تابِ منـــی ... بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم ... تو با خودت هم دشمنی

 

کـــی با یه جمله مثل مـــن ... میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از ... رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد ... این کوچه های بی عبـــور

وقتی به من فکر میکنی ... حس میکنم از راه دور

 

آخر یه شب این گریه ها ... سوی چشامو می بره

عطرت داره از پیرهنی ... که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم ... هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت ... حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه ... پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دستتو ... احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه ... پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دستتو ... احساسمو باور کنی

 

باید تو رو پیدا کنم ... شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی ... تقدیر بـــی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم ... هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت ... حتی از این کمتر نشی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت   توسط فـــريد  | 

مایکروسافت در انگلیس ... !!!!!!!!!


مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست ...

 

**

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد...

*

مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

*

مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

*

مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم.
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي!

*

مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...

*

مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

*

مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده.

*

مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه.
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

*

مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه.
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

*

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

*

يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

*

مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست.
مشتري : اوه، ببخشيد ... Explorer Internet

*

مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه!

*

مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

*

مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/14ساعت   توسط فـــريد  | 

بیوگرافی آقای محمود طیب ...


سلام دوستان عزیزم ... خوبین ایشالا ...
در این پست میخوام بیوگرافی شاعر توانمند بهبهانی آقای محمود طیب رو براتون بزارم ... ( بنا به درخواست دوست عزیزم آیدین جان )...
امیدوارم که خوشتون بیاد ...



محمود طيّب ( م.طيّب ) ـ متولد ارديبهشت 1360 در شهر متمدن بهبهان. گاهگاهي قفسي مي سازم « از شعر » مي فروشم به شما. از سال 1375 و حوالي بهمن ، ناگهان شروع به نوشتن كردم و چند سالي فقط مي نوشتم و مي نوشتم.

سال هاي نيمه ي 79 تا پايان 81 را خدمت وظيفه بودم و يك سال بعد در سال 1382 نخستين مجموعه شعرم را با عنوان « پرانتز بار ... بنويس عشق » با اندكي سانسور ـ كه كاملاً به آن عادت داريم ـ منتشر كردم. مجموعه اي شامل حدود 35 غزل نو و چند كلاسيك، تعدادي ترانه، چند رباعي و تعدادي نيز شعر نو و سپيد در 96 صفحه.چند كار ديگر نيز در دست انجام دارم كه چند مجموعه شعر و پژوهش هايي  در حوزه ي شعر معاصر(غزل) است.

سال 1383 وارد دانشگاه شدم و در تيرماه سال 1387 در رشته ي زبان و ادبيات فارسي با مدرك كارشناسي فارغ التحصيل شدم و  از مهر ماه همين سال در مقطع كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي آغار به تحصيل كردم.

همه ی قالب ها و سبک ها را کار می کنم و اکنون به ترتیب  غزل، رباعی و سپید را با درونمایه های انتقادی ـ سیاسی، اجتماعی و عاشقانه دوست دارم .گاهی ترانه نیز می نویسم ولی هرچیزی نمی تواند غزل شود.کارهای طنز را نیز دوست دارم و هرچه بشود طنز کار می کنم.جشنواره ها و همایش های مختلفی بودم و در چندتا نیز جزو برگزیدگان و شاعران «مامانی»بودم. اگر دست بدهد آیینی هم کار می کنم و با این درونمایه کارهایی دارم.حرف زیاد است فقط مختصر این که:

فعلاً زنده ام با همين وضعِ زندگي كه همه ي ما داريم و با اين همه خدا را شكر.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/07ساعت   توسط فـــريد  | 

گله مند ...

سلام دوستان عزیزم ... خوبین... واسه این پست هم یک شعر بسیار زیبا از آقای محمود طیب براتون آماده کردم ... شعر بسیار قشنگیه ، من که از خوندنش خیلی لذت بردم ... درسته یه کم طولانیه ، ولی به خوندنش می ارزه ... امیدوارم که خوشتون بیاد ...




یاد اون شبای ابری که برام ستاره بودی

 

واسه هر یکی نفسهام آخرین شماره بودی

 

جونم از صفای چشمات خودشو آواره می کرد

 

می اومد از دست حرفات لبامو اجاره می کرد

 

من تموم گریه هاتم وقتی که دلت شکسته

 

یه کمون سرخ خونی رو لب چشات نشسته

 

میدونی که مث سایه ت هر کجا بری باهاتم

 

تو شبای سرد ابری جون پناهه انزواتم

 

شبارو به هم میریزی با صدای عاشقونت

 

تا بهت میگن برا چی منو میکنی بهونت

 

رفتی و دیگه از امروز دلمو تنها گذاشتی

 

منو با یه عالمه غم واسه ی فردا گذاشتی

 

ناهیدو ببین با اشکاش داره قصه میگه با من

 

با هجوم بیقراری یا او می ستیزه یا من

 

یادته همون دیروزا که پناهمون خدا بود

 

چاره ی همدیگه بودیم وقتیکه خدا با ما بود

 

روی ابرا می نشستیم می خوندیم برای خورشید

 

دزدکی فرار می کردیم مث خنده های خورشید

 

دل من پیش از شکستن بی درنگه واسه حرفات

 

حالا دیگه دل شکستن چه قشنگه واسه حرفات !

 

غمام و بکش که اونا باهاشون صدام می گیره

 

وقتی غم بیاد دوباره دل خنده هام می گیره

 

آسمون با این فراخی واسه مون ببین چه تنگه

 

روی اون پر از شکایت یه کمون هفت رنگه !

 

پشت بوم کاخ چشمات نرمی نظاره هاتم

 

من همیشه تا همیشه بازی اشاره هاتم

 

چرا قاصدا و ابرا به خدا چیزی نمیگن ؟

 

بگو ناهید بپرسه که چرا چیزی نمیگن !

 

تو نشیب سینه ی تار حالا رقص پنجه هاتم

 

با یه حاله پاره پاره خونه ی شکنجه هاتم

 

می خوام امشب و بخوابی تا دلم آروم بگیره

 

دوس دارم نخونی آره که سکوت شب نمیره

 

مث یه قفس میمونی که میون نرده هاتم

 

به خدا که تا همیشه گله مند کرده هاتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت   توسط فـــريد  |