تبليغاتX
نشانی

نشانی

..::: همیشه آرزوی دیدن تو را دارم :::..

محمود طیب ...

مقیاس ...

 

و روزی مثل یک طوفان وزیدی پشت احساسم

و آشوبی به پا کردی چنین در بُعد وسواسم

و تو – با ازدحام اطلسی های تماشایی

چه آهنین شکفتی در شعور من گل یاسم !

به پایان می رسم در امتداد گریه های خود

چه بی پروا به آتش می کشی حدنای احساسم !

چرا اینقدر جذر بوسه های صفر و گندیده ؟

چرا تب کرده امشب شهوت خاموش و حسّاسم !

چرا در باور جغرافیای ناب چشمانت

گذاشتم از هزار و همچنان در صفر مقیاسم ؟

نشستم در خطور خنده هایت باز تا شاید

تو را در غربتی با وسعت یک درد بشناسم

... و امّا عشق ! این جادوگر اعصار این ملعون

غرورم را شکست آخر به جرم اینکه رو راسم !

 

9/5/79 شعر از آقای محمود طیب

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت   توسط فـــريد  | 

چه بسیار ...

 

 

چه بسيار نگاهها كه در جهان  سرگردانند تا در چشمي جاي گيرند

و چه بسيار گريه ها كه صداي شكسته اي را ميخواهند

و چه بسيار گفتني ها كه بر سنگ خاموش بوسه ميزنند            

 از دوردست  زمان لبخندي به جاي مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبي همچنان جاريست ...     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت   توسط فـــريد  |