تبليغاتX
نشانی

 

کم کم احساس می کنی وجود داری

 

چندی بعد

 

مطمئن می شوی خودت هستی که داری نفس می کشی

 

… راه می افتی محکم و مردد

 

به طرف یک ایجاد یک تغییر

 

باید ها، نباید ها، قدغن ها- خطوط قرمز

 

محدودیت های دم دستی

 

و همه ی اقلام متعارض

 

تا بلند ترین نقطه ادراک ات بزرگنمایی می کنند

 

فرقی نمی کند چه کسی باشی- جنس برتر باشی یا مخالف،

 

متولد اردیبهشت دهه ی 60 باشی یا یک وقت دیگر

 

بهبهان به دنیا آمده باشی یا مثلا پایتخت

 

از چند صافی که رد بشوی،

 

درست می توانی

 

اسکلت خودت را لمس کنی

 

و تازه متوجه می شوی همه چیزت

 

در صافی های اول تا چندم

 

جا مانده است

 

دفتر را بر میداری و

 

می روی روی بالکن

 

سر سطر آخر صفحه پایانی :

 

حالا می توانی یک پرانتز باز کنی

 

و تا می توانی

 

به همه ی چیزهائی که نداری عشق بورزی

 

هی غزل بشوی

 

هی ترانه بشوی

 

و هی شعر بشوی و شعر !

 

یک پرانتز باز کنی

 

و تمام چند هزار صفحه دردت را

 

تمام آن همه ایکاش ها و آرزوهای بعدیت را بنویسی

 

در یک واژه

 

در یک کلمه ی ...

 

... تا دفتر دوم.

 

 

 

شعر از : محمود طیب

 

نوشته شده در 85/01/27ساعت توسط Farid |
سلام...

خوبین که... تعطیلات خوب گذشته بهتون یا نه؟

برای این پست یه فایل ویدوئی از پیدایش انسان رو براتون گذاشتم... البته کیفیتش جالب نیست

ولی به نگاه کردنش می ارزه... ببینین ها

مرسی       

                                                      انسان

نوشته شده در 85/01/18ساعت توسط Farid |

The things i didn't say....چیز هایی که نگفتم......

 

I didn't say :" don't do it bade"   نگفتم:عزیزماین کار را نکن 

 

when she packed up to go    وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

 

I didn't say:"come back here honey and try with me once more "   نگفتم: برگرد! عزیزم و

یکبار دیگر به من فرصت بده  

 

and when she asked me: if i loved her ?      وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟

 

I just turned away      رویم را برگرداندم

 

she is gone and now i am hearing all the things i didn't say....       حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم.....

 

I didn't say :"i am sorry ,babe cause half the fault was mine"

نگفتم: عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم

 

I didn't say:" well werk it out cause all was need is love and faith on time"

نگفتم: اختلاف ها را کنار بگذازیم چون تمام انچه می خواهیم عشق و وفاداری است

 

I said : " if that's the way you want it ,i won't stand in your way "

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای من ان را سه نخواهم کرد

 

she is gone and now i am hearing all the hings i didn't say...

حالا او رفته و من تمام چیز هایی که نگفتم را می شنوم  

 

I didn't take here in my arms and kiss away her tears

او را در اغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم

 

I didn't say: "stay ,if you go my life don't mean"

نگفتم: بمان !اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد شد

 

نوشته شده در 85/01/16ساعت توسط Farid |

 

خواهش

 

عشوه را آغاز کن، تا گریه می گیرد مرا

شکوه ای در ساز کن، تا گریه می گیرد مرا

رو برویم ناگهان بنشین و در من خیره شو

با نگاهت ناز کن، تا گریه می گیرد مرا

چون قناری لحظه ای بنشین به روی شانه ام

پیش من آواز کن، تا گریه می گیرد مرا

در دلت پنهان بکن آهنگ در آهنگ عشق

سینه ات را باز کن، تا گریه می گیرد مرا

تا بریزد عقده هایم باز هم، از غصه ها

قصه ای آغاز کن، تا گریه می گیرد مرا

با نگاه مبهم و پژمرده ی بی همدلم

خویش را همراز کن، تا گریه می گیرد مرا

باز امشب رقص رقص خنده در من در گرفت

جلوه بی اندازه کن، تا گریه می گیرد مرا

ناز امشب در خور یک بوس و یک آغوش نیست

بیش از اینها ناز کن، تا گریه می گیرد مرا

 

 

28/6/77       شاعر: آقای محمود طیب ( پرانتز باز بنویس عشق )

 

نوشته شده در 85/01/11ساعت توسط Farid |
سلام

این هم از کد وبلاگم. لطفا از تمام دوستانی که منو تو پیوند های خودشون دارن تقاظا میکنم که این کد رو تو وبلاگشون قرار بدن. مرسی

<center><embed type="application/x-shockwave-flash"
   pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"
   name="Logo" src="http://h1.ripway.com/Faridghandi/Faridjoon.swf  "
   swLiveConnect="true" allowScriptAccess="samedomain" width="120" height="150"
  ></center>

نوشته شده در 85/01/09ساعت توسط Farid |
 

لطفا لوگوی وبلاگ منو تو سایتتون قرار بدین... ممنون میشم.

نوشته شده در 85/01/08ساعت توسط Farid |

نمیدونم باید از کجا شروع کنم.  خیلی بده که آدم مسئول یه قسمتی از نمایشگاه باشه، ولی خجالتی هم باشه. ندونه چطوری با افراد محترمی که به نمایشگاه تشریف میارن برخورد کنه. ( قابل توجه حامد و صادق که میخوان به دائی جان بگن " وای به حالتا اگه دونسم سی تو میگم" ).

 بعضی وقتها یه آدمایی با یه جور قیافه هایی میان نمایشگاه که آدم خیال میکنه اومدن دیسکو و پارتی. تعدادی فقط برای سرگرمی و وقت پر کردنشون میان. الکی پرسه میزنن، سوالای بیخودی میپرسن و نظرات مسخره ای رو مینویسن( البته به ندرت و   یواشکی ).  فقط کافیه یکی ، دو ساعت تو نمایشگاه وایسین بعد متوجه حرفام میشین. عده ی کمی هم هستن که واقعا جنتلمن و هنر شناسن هستن، آدم کیف میکنه باهاشون   صحبت کنه.

 راستش از وقتی که به نمایشگاه اومدن، نمیدونم چطور بگم، خیال می کنم که هزار چشم مراقبمه که مبادا مرتکب خطایی بشم. مبادا نتونم کارمو به خوبی انجام بدم. یه جورایی احساس مسئولیت میکنم.

از تمام شما دوستان عزیزم که زحمت می کشین و به نمایشگاه تشریف میارین کمال تشکر رو دارم.

از دائی جونم هم خیلی حساب می برم و دوسشون دارم. امیدوارم که تونسته باشم خدمت کوچیکی بهشون کرده باشم.

 

اینم چندتا عکس از تابلوها :

 

                            

 

 

                         

 

 

 

 

نوشته شده در 85/01/07ساعت توسط Farid |
سلام...

این اولین مطلب من در سال جدیده. امیدوارم که سال جدید رو با خوبی و سلامتی شروع کرده باشین. همانطور که میدونید من تقریبا هر عصر باید برم نمایشگاه تا به دائی جان عزیزم کمک کنم.

امروز براتون عکس خودم رو میزارم و بهتون قول میدم که تا چند روز دیگه عکس های دیگری از نمایشگاه رو براتون بزارم. امیدوارم که خوشتون بیاد.

                     

 

نوشته شده در 85/01/04ساعت توسط Farid |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

faridmesbah

Farid

faridmesbah

http://faridmesbah.blogfa.com

نشانی

نشانی

نشانی

خودمو گول میزدم ... توی دورنگی
نمی خواستم ببینم ... دل سنگی
می دیدم داشتی یواش یواش .. میرفتی!!!
اما خواستم خوش باشی ... توی زرنگی

::... ×××× ...::
این وبلاگ رو برای دل خودم ساختم و امیدوارم مطالبی رو که میزارم به درد شما هم بخوره...
::... ×××× ...::

-------------------------------

برای رسیدن به آرزوها
باید جدی بود...
اما گاهی وقتا لازمه که
از آرزوهای خودت بگذری
چون...
چون با گذشتن از آرزوت
اونی رو که خیلی دوست داری
به آرزوش میرسه
و بعدا که پیش خودت فکر میکنی
می بینی که تصمیم درست رو گرفتی .

-------------------------------

×××معرفی×××

نام : فرید
سال تولد : شهریور 1365 در بهبهان...
رشته دانشگاهی : نرم افزار کامپیوتر ، مقطع لیسانس

از سيگار، جنگ، دروغ، خيانت، غیبت و از اين جور حرفا متنفرم.

خوشحال میشم با نظراتـتون منو راهنمایی کنید.

×××××××××× ..::: همیشه آرزوی دیدن تو را دارم :::..

نشانی

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog