تبليغاتX
نشانی

نشانی

... همیشــه آرزوي ديدن تــو را دارم ...

دوس دارم جايي برم كه تنها باشم ...

جايي كه آرامش داشته باشم ...........

هي ....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 21:50  توسط فريد  | 

گل نــــــــازم ...

 

گل نازم دلم تنگه

نذاشتن پيش هم باشيم

بايد هر دو جدا از هم

شريك درد و غم باشيم

دلم تنگه واسه چشمات

دلم تنگه گل نازم

منم مثل تو دلگيرم

ميدونم عاقبت يك شب

از اين دلتنگي مي ميرم

دلم تنگه گل نازم

نگي از تو جدا بودم

اگر پرسيدن اون كي بود

نگي هم بي وفا بودم

دلم تنگه واسه چشمات ............

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:56  توسط فريد  | 

این زمانه ...

در این زمانۀ بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست ......

:( :( :(

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 14:37  توسط فريد  | 

حضور سهراب بختياري زاده در برنامه نود - 2شنبه 26 ديماه 90 :

دیدن آقای سهراب بختیاری زاده در اهواز ...

سلام دوستان خوبم ...

خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه 4 شنبه  20 تیر 86 که در اهواز بودم . رفته بودم بازار مرو که چند چیز بخرم. موقعی که خواستم از بازار بیرون بیام دیدم یه ماشین  مشکی که فکر کنم 206بود ( دقیقا خاطرم نیست ) توقف کرد و روی صندلی شاگرد جلو دیدم که یه نفر نشسته که خیلی آشناست . خوب که دقت کردم دیدم که آقای بختیاری زاده است ...

خیلی ذوق کردم . می خواستم برم ازشون امضاء بگیرم گفتم الان شاید درست نباشه آخه با چند تا از دوستاشون بود...

خلاصه خیلی حال کردم ....

البته اینو بگم که من پرسپولیسیم ولی این دلیل نمیشه که با دیدن بازیکن سابق استقلال ذوق نکنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 12:6  توسط فريد  | 

روزهای بی آغاز ...


یه روز بارون یه روز آفتاب
یه روز آروم یه روز بی تاب
یه روز با من یه روز بی من
یه روز همدل یه روز دشمن
یه روز آبی ترین دریا
یه روز تاریک مثل فردا
یه روز بغل بغل آغوش
یه روز ستاره ای خاموش


+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 11:52  توسط فريد  | 


خستگي را تو به خاطر مسپار

كه افق نزديك است ..

و خدايي بيدار

كه تو را مي بيند

و به عشق تو همه حادثه ها مي چيند

كه به يادش باشي ........


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 21:25  توسط فريد  | 

براي آخرين بار ...


دور ميشم از پيش تو

آهسته اما خسته

حالا كه بوسـه ي خواب

روي چشات نشسته

حالا ميرم كه مهتاب

اسم تورو صدا كرد

دست پر از تمنات

دست منو رها كرد ...

حالا ميرم مبادا

رفتنمو ببيني

با چشماي پر از اشك

سر راهم بشيني

ديگه وقتي نمونده

تو دل اين شب تار

مي سپارمت به خاطر

براي آخرين بار ....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 21:52  توسط فريد  | 

اينجا چراغي روشنه ...



هر جا  چراغی روشنه

از ترس تنها بودنه

ای ترس تنهایی من

اینجا چراغی روشنه ...


+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 20:58  توسط فريد  | 


حالــــــم عوض ميشه

حرف تـــــــو كه باشه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 19:52  توسط فريد  | 

اتفاقي در دلم افتاده است ....

صدايي از دور مرا ميخواند

دوباره نگاه كن ...

دوباره نگاه ميكنم به آسمان

و ريزش باران ...

دوباره نگاه ميكنم

به تـــــو  ، به مـــــن

و زمين را بوسه ميزنم هـزاران بار ....

آنگاه تمامي درها گشوده ميشوند

اتفاقي در دلم افتاده است ....

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 19:19  توسط فريد  | 

بيا دستم بگير ساقي ... !

من ديگه دست نميدم

با اونكه دشمن منه

با اونكه خواهان ستيز

با اونكه خواهان غمه ..

من ديگه گريه كنون

به محفل درد نميرم

توي تابستون عشق

حيفه كه ماتم بگيرم ...

 

بيا دستم بگير ساقي ...

بيا دستم بگير ساقي ...

نميدوني چه ها ديدم

در اين دنياي پوشالي ......

 

بيا دستم بگير ساقي

بيا دستم بگير ساقي .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 11:42  توسط فريد  | 

صداي زندگي ...


اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم

اگر به خودمان بها ندهيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر سفر نكنيم

اگر مطالعه نكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

هنگامي كه عزت نفس خود را بكشيم

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد كنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر بنده عادت هاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيمائيم

يا با كساني كه نميشناسيم سر صحبت را باز نكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم

همان احساسات سركشي كه   موجب درخشش چشمان ما ميشود

و دل ما را به تپش در مي آورد

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم 

هنگامي كه از حرفه و عشق خود ناراضي هستيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

بيائيد زندگي را از امروز آغاز كنيم

بيائيد امروز خطر كنيم

همين امروز كاري كنيم

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم

شاد بودن را فراموش نكنيم ...



+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 20:38  توسط فريد  | 

حرف دل ...

ميدونين بدترين شكل تنهايي و دلتنگـي چيه ؟؟‌!!

اينه كه با اينكه دور و برتون شلوغ باشه و كنار خانواده باشين ؛ ولي بازم احساس تنهايي كنيد .. !

آه خـــــــــداي مــــــــــــن ..

خيلي وقته كه اين احساس رو دارم ...

يادمه كه چند سال پيش چقدر شاد و سر حال بودم و غصه ي هيچي رو نداشتم . اما مث اينكه با بزرگتر شدنمون ، هم غصه هامون بيشتر ميشه و هم بيشتر احساس تنهايي ميكنيم ...

احساس ميكنم توي يه زندان بزرگ هستم .. درسته كه دسترسي به همه چيز دارم اما نميتونم ازشون استفاده كنم !

هميشه تا اونجا كه بوده سعي كردم كه خوشرو و شاد باشم اما خيلي وقته كه ديگه نميتونم اين احساس خوب رو داشته باشم . بيشتر تظاهر به شاد بودن ميكنم ...

نميدونم چي بگم .... !

آه خـــــــــداي مــــــــــــن ..

چرا اين دوره زمونه اينقدر كثيفه ! ‌چرا آدما تظاهر به خوب بودن ميكنن .... چرا .. چرا .. چرا !!!

 

*** اي گل بدرخش

و قدرتت را نمايان كن ...

زمان رو برگردون

و چيزي كه زماني مال من بود ، بهم برگردون ... ***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 22:0  توسط فريد  | 

دلنوشته ..

 

سلام خداي عزيزم ...

منو ببخش كه ........................ . اما سعي ميكنم آدم بهتري باشم ..

خداي عزيزم ، خودت بهتر ميدوني كه تا حالا خيلي كم توي زندگيم پيش اومده كه چيزي ازت بخوام و اينكه خيلي كم واسه خودم دعا ميكنم ؛ و بيشتر سعي ميكنم كه واسه اطرافيانم آرزو و دعاي خير كنم ..

وقتي كه ناراحتي ديگران رو ببينم خيلي ناراحت ميشم . دوست ندارم ناراحتي كسي رو ببينم . حاظرم خودم درد و بلا بگيرم اما دوستان و اطرافيانم ناراحتي نبينن ...

ميخواستم ازت بخوام كه مشكل دوستم رو برطرف كني .. دلش خيلي گرفته ....... ( ميدوني كه كدوم يكي از دوستام رو ميگم ! ) .....

دوست عزيزم ،‌ من هم واست دعا ميكنم كه هرچه زودتر حالت بهتر بشه .. آمين ..

 خداي مهربون منتظر جوابت هستم ................

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 11:13  توسط فريد  | 

عاشق ديوانه ...

 

طبيبان بر سر بالين من

آهسته ميگويند كه امشب

تا سحر اين عاشق ديوانه ميميرد ..

دلم در سينه ميسوزد تورا ناديده ميميرم

حديث آرزوهايم همه ناگفته ميماند ..

ز هر جا بگذرد تابوت من

غوغا به پا خيزد ..

چه سنگين ميرود اين مرده از بس كه آرزو دارد ........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 22:8  توسط فريد  | 

پدر عزیزم روزت مبارک ...

 

میسر نگردد به کس این سعادت

به کعبه ولادت ، به مسجد شهادت


حاشیه :

روز پدر رو به همه پدران عزیز ، مخصوصاً پدر عزیزم تبریک میگم ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 21:7  توسط فريد  | 

من خدا را دارم ...

 

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری میباید

سفری تا ته تنهایی محض

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو : من خدا را دارم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 11:0  توسط فريد  |